یادداشت بسام روبین، کارشناس نظامی اردن؛

چرا آمریکا وارد جنگ با ایران نمی‌شود؟

آنچه در روزهای اخیر درباره تقابل نظامی ایران و آمریکا رخ داد، فقط قدرت‌نمایی، عملیات روانی و بزرگنمایی رسانه‌ای نبود. هرگونه اشتباه محاسباتی به معنای انفجاری در کل منطقه، از خلیج فارس گرفته تا مدیترانه، از انرژی گرفته تا تجارت جهانی و از اقتصاد گرفته تا امنیت کریدورهای بین‌المللی است.
بسام روبین؛ کارشناس نظامی اردن
تاریخ انتشار: ۱۷:۲۷ - ۳۰ دی ۱۴۰۴ - 2026 January 20
کد خبر: ۲۹۹۷۷۱

چرا آمریکا وارد جنگ با ایران نمی‌شود؟

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تمام حقایق موجود درباره تقابل نظامی ایران و آمریکا اجتناب‌ناپذیری جنگ را نشان می‌داد؛ پایگاه‌ها تخلیه می‌شدند، سربازان عقب‌نشینی می‌کردند، آمادگی به حداکثر خود می‌رسید و مقام های غربی و صهیونی به صراحت از حمله ای بی‌چون و چرا صحبت می‌کردند. با وجود این، جنگ آغاز نشد؛ نه به این دلیل که جهان منطقی‌تر و نه به این دلیل که وجدان جهانیان ناگهان از خواب غفلت بیدار شد، بلکه به این دلیل واقعیتی که نهادهای تصمیم‌گیری با آن مواجه بودند، بسیار جدی‌تر از آن چیزی بود که علنی بیان می‌شد. 

درباره رژیم صهیونیستی، که صدایش را بیش از حد خود بلند می‌کند، بهتر از هر کس دیگری می‌داند جبهه داخلی دیگر مصون نیست

جنگ متوقف نشد به دلیل اینکه کسی نگران غیرنظامیان بود و نه به این دلیل که حقوق بین‌الملل سرانجام تصمیم گرفت از گور خود برخیزد، بلکه به این دلیل که ارزیابی‌های راهبردی به نتیجه ای واحد و تکان‌دهنده دست یافتند؛ تقابل با ایران، جنگی نیست که بتوان آن را کنترل و نمی‌توان آن را با پیامی صرف یا حمله اولیه متوقف کرد.

این بار، طرف تخاصم نه هدفی منزوی است، نه میدان آزمایش و نه دولتی که بتوان آن را با تحریم یا قدرت نمایی مهار کرد. آمریکا که به تحریک جنگ‌ها از خارج از کشور و سپس مدیریت آنها از راه دور عادت کرده است، خود را با صحنه عملیاتی کاملاً متفاوتی روبرو می‌بیند.

ایران عرصه ای بسته و همچون جنوب لبنان جبهه حاشیه‌ای نیست. هرگونه اشتباه محاسباتی به معنای افزایش محدود تنش نیست، بلکه به معنای انفجاری در کل منطقه، از خلیج فارس گرفته تا مدیترانه، از انرژی گرفته تا تجارت جهانی و از اقتصاد گرفته تا امنیت کریدورهای بین‌المللی است.

درباره رژیم صهیونیستی، که صدایش را بیش از حد خود بلند می‌کند، بهتر از هر کس دیگری می‌داند جبهه داخلی دیگر مصون نیست که معادله بازدارندگی به صورت یکجانبه مدیریت می‌شود و اینکه جنگ بعدی، اگر اتفاق بیفتد، نه از نظر وسعت، نه از نظر هزینه و نه از نظر نتیجه، شبیه هیچ جنگ قبلی نخواهد بود.

سپس عاملی پیش آمد که واشنگتن دوست ندارد علنی به آن اعتراف کند، یعنی فشار معکوس منطقه‌ای. عربستان، قطر و ترکیه نه از روی تمایل به میانجیگری، بلکه از ترس تبدیل شدن منطقه به عرصه‌ای باز و بدون کنترل با اقدام آمریکا همراهی نکردند.

پیام واضح بود، هرچند با آرامش بیان شد؛ اگر می‌خواهید حمله کنید، انتظار نداشته باشید منطقه هزینه دیوانگی شما را بپردازد، شکست‌های شما را لاپوشانی کند یا عواقب جنگی را که پایانش را هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند، متحمل شود. در اینجا، محاسبات، نه اصول، در اولویت دوم قرار گرفتند و حمله به تعویق افتاد، ولی لغو نشد.

آمریکا هنوز به دنبال جنگی کم‌هزینه‌تر و رژیم صهیونیستی به دنبال پیروزی غیرقابل توقف است و هیچ‌کدام هنوز آن را نیافته‌اند. در نهایت جنگ اتفاق نیفتاد، زیرا هزینه آن این بار از نظر نظامی، سیاسی و اقتصادی غیرقابل پرداخت بود.

اما هر کسی که فکر می‌کند خطر رفع شده است، نمی‌داند این منطقه چگونه اداره می‌شود. منطقه به دلیل سیاست‌های افراطی رژیم صهیونیستی و حمایت ظالمانه آمریکا، صلح یا حتی ثبات تجربه نمی‌کند؛ بلکه در خلأ بین دو جنگ زندگی می‌کند. خطرناک‌ترین چیز همیشه نه آن چیزی است که اتفاق افتاده، بلکه آن چیزی است که هنوز آغاز نشده است.

ارسال نظر